صفى الدين محمد طارمى
295
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
كلامى و از هر محسوسى به هر حسّى كه بوده باشد ، و ادراك معانى است از هر چيزى كه ادراك كند آن معانى را قلب لطيف صافى ؛ پس مىيابد از آن ادراك راحتى و لذّتى در باطن ، و انسى كه مىرسد به سوى او ؛ و سرايت مىكند اين هيئت مطربه و شادكننده از براى قلب به سوى نفس ؛ و بسيار است كه سرايت مىكند به سوى بدن ، پس مىيابد از آن هيئت قشعريرهاى و لرزهاى و در هم در رفتنى « 1 » و لذّت حسّيهاى كه فوق جميع لذّات حواسّ باشد . و گاهى متحرّك مىشود به حركات غير اختياريه ، و بسيار است كه مىشنوند از باطن خود و قواى خود ندايى و خطابى ، و واقع مىشود ميان روح او و سرّ او و ميان ربّ او مناغيات لذيذه ، و حادث مىشود در باطن او راحتى و سرورى و فرحى و طربى « 2 » كه غنىّ مىگرداند او را از اكل و شرب ؛ چرا كه فرح غذا مىدهد او را ؛ و اين است معنى تغذّى به سماع . چرا كه او ميراث مىدهد قوّت را ، و بلند و نيكو مىگرداند حيات و جبلّت را . و معنى « وقوف بر اشارات » سماع قلب است اشارات اشيا را به لسان حال ، از براى لطف ادراك او و لطف ادراك حواسّ . پس واقف مىشود بر معنىهايى كه اشارت مىكند آن معنىها به سوى حقيقت ، و آن معنىها شهادات اعلام وجود است ، همچنانكه فرموده است امير المؤمنين علىّ رضى اللّه عنه كه : « يشهد له أعلام الوجود على إقرار قلب ذي الجحود » « 3 » ؛ و همچنانكه گفته است بعضى از ايشان در اين معنى كه ( شعر ) : الروض نضرته بحسنك تشهد * و الورد جاء لمدح خدّك يورد « 4 » و الروح يرقص و الغدير مصفّق * و الورق من طرب إليك تغرّد
--> ( 1 ) . « لرزه » و « در هم رفتن » عطف تفسيرى « قشعريره » اند . ( 2 ) . ك : يحدث هذا السماع فى باطنه روحا و سرورا و فرحا و طربا . ( 3 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 49 . ( 4 ) . اصل : تورد .